سيد على آل داوود
34
دو سفرنامه از جنوب ايران ( فارسى )
حارس مملكت بلكه دولت است . وقايع نوزدهم لغايت بيست و هفتم شهر مزبور [ به سمت مهرآباد ابرقوه ] بعد از حركت از شهر ابرقوه روانه قريه « مهرآباد » من محال شهر مزبور و مسافت اين راه دو فرسنگ است ، و كل شش دانگ قريهء مذكور ملك طلق يك نفر از نوادههاى مرحوم عبد الرضا خان يزدى است . و جمعيت آنجا به قدر سيصد خانوارند . و آدمى كه يوم هشتم شهر مزبور به جهت حكم آوردن وصول مواجب به اصفهان فرستاده شده بود و او مجددا حكم آورد كه ميرزا قاسم خان تنخواه برات را از بابت پول جيب معتمد الدوله بدهد و به جهت اخذ تنخواه برات الى بيست و هفتم در آنجا متوقف ، ثانيا ميرزا قاسم خان مذكور ساخت كه يكهزار تومان پيشكش به معتمد الدوله داده كه يك ساله حاكم ابرقوه باشم ، پانصد تومان آن را رد كرده و پانصد تومان تتمه را حكم شده كه به شما بدهم . الحال دويست تومان آن را نقد مىدهم و سيصد تومان بقيه را در عرض سه ماه به اين شرط مىدهم كه از حكومت ابرقوه عزل نشوم ، و الا فلا « 1 » . از استماع اين حكايت حيرت بر حيرت افزود كه چرا بايد حكام ولايت رعيت پادشاه دينپناه را بفروشند ، به ميرزا قاسم خان گفتم كه ندارم . بايد زود حركت و خدمات دولت را انجام بدهم . مذكور ساخت كه مىترسم ولايت را به ديگرى بفروشند و بنده را معزول كنند و سيصد تومان نقصان من شود . ظهور اين افعال و صدور اين اعمال ظاهرا خلاف قانون مملكتدارى باشد كه عمال و ضباط و حكام
--> ( 1 ) . اين عبارت در نسخهء مجلس نيست .